سیاه و سفید
جمعه, اردیبهشت ۱م, ۱۳۹۱ | نویسنده : میلاد ابوعلی |
درست نمیدونم چند وقت هست که دنیا برام سیاه و سفید شده. شاید هیچ کس منظورم را درست نفهمه، اصلا شاید همین که دیگران من را نمی فهمن باعث شده دنیا برام سیاه و سفید بشه.
دیگه نمیگم باشد، میگم باشه … حتی جای دیگر هم میگم دیگه … این تغییر بزرگی نیست اما خوب حتما یه چیزی شده که حتی حرف زدنم داره اینقدر عوض میشه. راستش یه جورایی اصلا نمیدونم دلم چی می خواد. حتی حرف زدن.
شاید خیلی ها از دستم ناراحت هستن، اما مطمئن باشین وضعیت من اون قدر پیچیده هست که شما ها ذره ای نمی تونید متصور بشید. نمیدونم بگم ازم بگذرید، صبر کنید تا اوضاع درست بشه یا … من اصلا پیشنهادی برای دیگران ندارم. من حتی واسه خودم هم راه حلی ندارم چه برسه برای دیگران!
اصلا انگار خودم هم از حال خودم خیلی با خبر نیستم…
درست نمیدونم چند وقت هست که دنیا برام سیاه و سفید شده. شاید هیچ کس منظورم را درست نفهمه، اصلا شاید همین که دیگران من را نمی فهمن باعث شده دنیا برام سیاه و سفید بشه.
دیگه نمیگم باشد، میگم باشه … حتی جای دیگر هم میگم دیگه … این تغییر بزرگی نیست اما خوب حتما یه چیزی شده که حتی حرف زدنم داره اینقدر عوض میشه. راستش یه جورایی اصلا نمیدونم دلم چی می خواد. حتی حرف زدن.
شاید خیلی ها از دستم ناراحت هستن، اما مطمئن باشین وضعیت من اون قدر پیچیده هست که شما ها ذره ای نمی تونید متصور بشید. نمیدونم بگم ازم بگذرید، صبر کنید تا اوضاع درست بشه یا … من اصلا پیشنهادی برای دیگران ندارم. من حتی واسه خودم هم راه حلی ندارم چه برسه برای دیگران!
اصلا انگار خودم هم از حال خودم خیلی با خبر نیستم…




