سرگشته با صدای قوامی

سه شنبه, دی ۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

شبـی کـه آواز نـی تــو شنیـدم،
چــو آهـوی تشنـه پـی تـو دویـدم،

دوان دوان تا لب چشمه رسیدم،
نشـانـه‌ای از نــی و نغمـه نـدیـدم،

توای پــری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی،
از آن بهشت پنهـان دری نمی‌گشایی

مـن همه جــا ، پی تـو گشته‌ام،
از مــه و مهــر، نشـان گــرفتـه‌ام،
بـــوی تــــو را ، ز گـل شنیـده‌ام،
دامـــن گـــل ، از آن گــرفتـه‌ام،

توای پــری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهـان دری نمی‌گشایی

دل مــن ، سـرگشتــة تــوسـت،
نفســـم ، آغشتـــة تـــوســت،

بـه بـاغ رؤیـاهـا ، چـوگلت بـویـم،
در آب و آئینـه ، چـو مـهــت جـویم،
توای پــری کجایی؟
در این شب یلدا ، ز پی‌ات پـویم،
بـه خواب و بیداری ، سخنت گویم،
توای پــری کجایی؟
مــه و ستـاره درد مـن می‌داننـد،
که همچـو من پـی تـو سرگردانند،
شبـی کنــار چشمـه پیـدا شــو،
میـان اشـک مـن چــو گـل وا شــو،
توای پــری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهـان دری نمی‌گشایی

خواننده: حسین قوامی | آهنگساز: همایون خرم | دستگاه: دستگاه همایون | شاعر: سایه (هوشنگ ابتهاج)

دریافت ترانه سرگشته

اعتراض کنید تا عقب نمانید!

جمعه, خرداد ۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

بر کسی پوشیده نیست این روزها در همه زمینه ها بازار داغ مد برقرار است. از لباس گرفته تا حرف زدن و راه رفتن، کم کم نوع خورد و خوراک هم تابع مد شده.

امروز فهمیدم یک چیز دیگر هم در جامعه ما مد شده است. این که اعتراض کنیم. اعتراض کردن آخرین مد رفتاری برای ما ایرانی ها شده است. ما گاه به چیزهایی اعتراض میکنیم که هیچ کس جز خود شخص ما مسئولش نیستیم! اما باز اعتراض میکنیم فقط چون مد شده است و نباید کم بیاریم.

در تاکسی اگر کسی به چیز اعتراض کرد، جای سکوت یا پرسش و تحقیق در مورد اعتراضش، ما هم به چیزی درشت تر از اعتراض وی اعتراض میکنیم که مثلاً بگوییم ما مطلع تر و فهمیده تر هستیم!

جالب اینکه در اتوبوس که بنشینیم، همان اعتراض را که در تاکسی شنیدیم و تحقیق در موردش نکردیم هم با صنعت کلاغ بازی برای دیگران میگیم و خلاصه بدون رعایت حق نشر اعتراض را نشر میدهیم.

آخر از کی ملاک سنجش اطلاعات افراد میزان اعتراض های ایشان شده است؟

به چه دلیل این روزها اعتراض کردن مد شده؟

تومان به چه معناست؟

پنجشنبه, فروردین ۱۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

واحد پول ایران بر مبنای “دینار” بنا شده. دینار، واحد قدیمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و “دیناریوس” خوانده می شد. یک دیناریوس روم شرقی برابر با یک سکه نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد. این واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف اونها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبدیل شد به دیناری که امروزه هم در کشورهای عربی از آن استفاده می شود. به همین ترتیب، سلطنتها و حکومتهای ایرانی هم از دینار استفاده می کردند. اما به تدریج، در نتیجه تورم و بی ارزش شدن پول، احتیاج به واحدهای پولی بزرگتر پیش اومد. این واحدها همه بر مبنای دینار بنا شده بودند.

اولین واحد پولی، سکه صد دینار (صنار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم «محمودی» نامیده می شد. در همان زمان، شاهان سامانی ماورالنهر، سکه های نقره پنجاه دیناری ضرب کردند که «شاهی» نامیده می شد. در حقیقت، یک شاهی، نصف یک محمودی یا به عبارت دیگر، یک محمودی، دو شاهی بود. تا زمانهایی سکه های نقره مورد استفاده، شاهی و محمودی بودند. واحدهای دیگری مثل “قران (هزار دینار) و تومان (۱۰۰۰۰) دینار، فقط واحد محاسبه بودند و عملا” هیچ سکه ای به نام قران یا تومان ضرب نمی شد (کلمه تومان از لفظ مغولی تومان به معنی ده هزار است. نمونه اش رو در منصب «تومان باشی» می شود دید: فرمانده ده هزار نفر).

در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب یک سکه کرد به ارزش ۲۰۰ دینار یا دو محمودی. این سکه به «عباسی» معروف شد و بسیار مورد استفاده قرار گرفت. در همین زمان، به علت رابطه پرتغال با ایران، سکه های پرتغالی در ایران رایج شد. این سکه ها «رئال» نام داشتند ( که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزیل است). این واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق ۱۱۷۵ دینار گرفته شد و در ایران به این اندازه خریده می شد.

سکه رئال پرتغال در ایران به عنوان ریال رواج پیدا کرد به این ترتیب دولت ایران دست به ضرب سکه های ریال زد که برای مبالغ بالا بکار می رفت. در اواخر قرن هجدهم میلادی، نادرشاه افشار هم یک نوع سکه به ارزش ۵۰۰ دینار ضرب کرد که به اسم خودش “نادری” خوانده می شد، اما خیلی زود در فرهنگ عام به جای لفظ نادری، استفاده از لفظ “ده شاهی” (شاهی= پنجاه دینار: ۵۰۰ دینار= ده شاهی) رواج پیدا کرد.

در طول سلطنت قاجار، سکه های مورد استفاده در ایران، شاهی، صنار، عباسی، و ده شاهی بودند، و در اواخر دوره قاجار، سکه های هزار دیناری و دوهزار دیناری هم ضرب شدند (یک قرانی و “دوزاری”). در ابتدای سلطنت پهلوی برای یکدست شدن واحد پول ایران، سکه های ریال بجای ۱۱۷۵ دینار به مبلغ ۱۰۰۰ دینار ( مطابق قران) کاهش داده شدند و واحد پول “ریال” نام گرفت. در همان دوران پهلوی هم بعد از تورمهای اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی، اسکناسهای پنج ریالی و ده ریالی (یک تومانی) چاپ شدند.

تومان به عنوان واژه‌ای که امروز کاربردی بیشتر از ریال، واحد پول رسمی دارد، از واژه مغولی به معنای ده‌هزار وارد زبان فارسی شده است. تومان تا پیش از ۱۳۱۰ واحد پولی معادل با ۱۰۰۰۰ دینار بوده است. پیش از آن ،‌حدفاصل سال‌های ۱۷۹۸ تا ۱۸۲۵ میلادی تومان واحدی معادل ۸ ریال بوده‌ است ، که هر ریال خود معادل ۱۲۵۰ دینار می‌بوده. در این دوران یک قران واحدی برابر ۱۰۰۰ دینار یا یک دهم تومان بود. اما پس از سال‌ ۱۹۳۲ میلادی، ۱۳۱۰ هجری شمسی هر تومان با ۱۰ ریال معادل شد و از آن پس تومان، عملا واحد پول غیر رسمی در زندگی روزمره ایرانیان شد.

مقصد.

نوروز در پادگان

یکشنبه, فروردین ۷م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |
دی گذشت و روز نو آمده ز راه
شوق جماعت و سبزه باشد گواه

باز من چون هر سال امیدی دارم
سال به سالم شده چون ماه به ماه

خلوت عیدانه امسال چه خموش و رند
گریبانم گرفت به شهر خویش ناگاه

سالی بگذشت و باز از ما نگذشت
آخر من کی خواهد شود با ما همراه

نیست این نغمه های غم از دل و ما
پرده ها همه افتاده جز شور و سه گاه

مگر آن استاد چنگی زند به ساز ما
دل را به رقص آرد در راست پنج گاه

غروب جمعه در شیراز و این خموشی
حالت همیشگی، ما تنها و غمگین، آه

سال ۱۳۹۰

سه شنبه, فروردین ۲م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |
سال ۱۳۸۹ پایان یافت و سالی نو و انشاالله روزگاری نو آغاز خواهد شد. داشتن روز نو بزرگترین موهبتی است که از طرف آفریدگار به بندگانش عرضه شده است. نوروز یعنی فرصت تلاش دوباره برای انجام تمام نکرده ها و ترک تمام بد کرده ها و شاید جبران اشتباهات. در سال جدید سال گذشته را به یاد داشته باشیم که چه زود گذشت و امسال نیز خواهد گذشت! غفلت از این گذشت سالها شایسته این لطف پروردگار نیست که غافلان از این امر در نوروز نه متحول میشوند نه بهاری در زندگیشان ظاهر.

امید که در زندگی همه دوستان بهار جلوه گر شود و در سال جدید اسباب پیشرفت به سوی اهدافشان فراهم تر گردد.

هر روزتان نوروز *** نورزتان پیروز

درک صداها

یکشنبه, آبان ۳۰م, ۱۳۸۹ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

من علاقه مند به موسیقی هستم. البته نه به شکل طبیعی، به قول بعضی از اساتید افرادی مثل من دارای یک استعداد برای رشد در موسیقی هستند و همچنین زمینه روحی انها از درون بسیار لطیف است.

 

من هر صدایی را به صورت مفهوم درک می کنم. حتی آن صدا هایی که ناخواسته ایجاد می شود هم برای من مفاهیمی در بر دارد. از آلات موسیقی گرفته تا ماشین آلات صنعتی، صداهای موجود در طبیعت و … ، همگی مفاهیم روشنی برای من دارند. البته این تلقین نیست. مثلاً اگر در خانه ما زمانی که من منزل نباشم جارو برقی کشیده شود و قتی وارد منزل می شوم احساس می کنم که اینجا چه نوع صدایی ایجاد شده و چه اثری گذاشته است، از همین رو در شناخت موسیقی به مطالعه پرداختم. اینجا برخی اطلاعات را به اشتراک می گذارم و امیدوارم که دوستان با ارائه دانسته های خود من را در راه رشد و پرورش این استداد یاری نمائید.

 

اینجا من بیشتر به سبک موسیقی ها اشاره می کنم. تمام صداها از دید من دارای درصدی از ۴ خاصیت هستند، علت نام گذاری ها هم بعد خواهم گفت:

خُشک: این خاصیت بیشتر در سبک راک (سافت، کلاسیک)، پاپ دانسینگ، یورو پاپ و … است. محلی‌ شرق دور و سرخ پوستی

زمان: این موسیقی در سبک محلی ‌(مثلاً روسی، سنتی ایران، ترکی سنتی و …) شرق دور و سرخ پوستی است. البته راک سافت و کلاسیک هم تا حدودی این خصیصه را دارد.

رنگی:  پاپ (انواع آن)، راک (غیر از سافت و کلاسیک)، جاز (انواع آن)، اپراها، سرود ها و …

جنبشی: این حالت بسته ممکن است در یک ترانه از هر سبکی باشد یا نباشد. همان حالتی است که یک آهنگ را میان آهنگ های مشابه برتر می کند.

در حقیقت همیشه آهنگ هایی که خاصیت جنبشی آنها بیشتر است، پر طرفدارترین می شوند و همه از آنها استقبال می کنند. خواه آهنگی سنتی باشد خواه راک و خواه پاپ.

دوستان اهل رپ ناراحت نشوند که در دسته بندی ها جایگاهی برای ایشان نگزاشتم. این دسته از صداها تنها ممکن است دارای خاصیت جنبشی باشند.

اما حس و حال این ۴ خاصیت را بیان می کنم تا خودتان ببینید که تا کنون چقدر این موضوع را لمس نموده اید:

خشک

این حال در موزیک دقیقاً احساس خنک شدن به ما می دهد. بیشتر وقت ها با گوش دادن آن حتی بدون فعالیت بدنی تعریق در بدن ما رخ می دهد. احساس فضا کمی خشک خواهد شد. این خشک شدن باعث نمایش احساسات عمق وجود ما می شود. چرا که دیگر براقی که رطوبت به آن می داد از بین می رود. برای همین ما اگر یک آهنگ خشک را یک بار هم گوش کنیم همواره خاطره آن در ذهن ما است، در هر حالتی اماده شنیدن مجدد آن هستیم در حالی که هیچ گاه در لیست ترانه های محبوب خود آن را یادداشت نخواهیم کرد. با چند مثال کاملاً متوجه خواهید شد. مثل زدن انگشتان دست به یک جسم خشک به صورت ترتیب داری کاری که ما اغلب از انجام آن لذت می بریم ( روی میز، روی دفتر) البته منظور من تنبک زدن نیست، منظورم ضرب انگشتان از کوچک به بزرگ است. مثل جا رفتن یک خشاب در تفنگ. مثل صدای زوم دوربین تفنگ در بازی های رایانه ای، مثل جا رفتن کلید در قفل. البته این ها نمونه های طبیعی هستند.

زمان

این نوع موسیقی در حقیقت همان چیزی است که ما در ایران معتقدیم موسیقی سنتی دارد. حس و حال. اما چرا زمان، این موسیقی همواره بر اساس آسمان ها است. مثلا در موسیقی سنتی خود ما که چند دستگاه دارد هم همین صادق است. از هر نوازنده سنتی بپرسید که چه وقت دستگاه ماهور مناسب است خواهد گفت صبح. یا در مورد شور به شما شب ها را پیشنهاد می کند. ظهر برای شما ۳ گاه یا مخالف ۳ گاه را تجویز می کند و … . کلاً موسیقی های محلی به علت شکل گیریشان در محیط طبیعت همواره حالات آسمان و فلک را در خود دارند. غروب،‌ طلوع خورشید، شفق، فلق، شب، نیمه شب، سپیده، ظهور زهره، غروب زهره ، ظهر، صبح، سایه دراز عصر و … و این مختص موسیقی سنتی نیست. ممکن است یک آهنگ پاپ یا راک هم در ذهن شما یک فصل یا یک زمان خاص را تداعی کند. اما این زمان نه یک روز خاص است بلکه وقتی است که دائماً تکرار می شود.

رنگ

این موضوع نیاز به داشتن استعداد خاصی برای حس کردنش  ندارد. بیشتر آهنگ ها دارای رنگ خاصی هستند که اکثر شنوندگان آن را متوجه خواهند شد، البته در ضمیر ناخودآگاه و در صورت یکی بودن با رنگ دلخواه ذهنی خود از شنیدن آن آرامش و یا در صورت تضاد آن رنگ استرس پیدا می کنند.

جنبش و حرکت

آن صدایی موفق است که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند، اما ارتباط از سکون ایجاد نمی شود و باید در این مسیر بین صدا و مخاطب چیزی در رفت و آمد باشد طوری که مخاطب تقریباً حس کند پالس بعدی چه می شنود البته برای بار اول که صدا را می شنود. شاید تعجب بکنید اما آزمایشات علمی نشان داد که روخوانی ساده قرآن به زبان عربی چنین حالتی را دارد که مخاطب از لحاظ عصبی متوجه صوت بعدی می شود. این حالت بیشتر در شاهکار های موسیقی پدیدار می شود.
اما مثال بسیار زیبا در این مورد صداها در طبیعت است. مانند باد که هر بار صدای جدید دارد اما باز برای ما آشنا است.

این تنها درآمدی بود بر این مبحث تا هم شرحی بر حس و حال خودم وقت گوش دادن به صدا ها کرده باشم، هم اطلاع رسانی در مورد نگرشم به موسیقی.

فرهنگ پوشش

دوشنبه, تیر ۷م, ۱۳۸۹ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

یکی از دوستان اصرار داشتن با توجه به مسائل جاری در مورد طرح حجاب و برخی حواشی آن بنده مطلبی در این مورد نوشته و نظر خودم را بیان کنم، البته به علت نداشتن اطلاعات کافی بنده قصد ورود به این مبحث را نداشتم تا این که طی هفته گذشته اصرار چند دوست دیگر موجب شد تا نهایتاً تحقیقاتی داشته باشم و مطلب زیر حاصل این تحقیقات است که نظرات بنده را نیز شامل میشود، امیدوارم آنطور که باید مورد توجه دوستان قرار گرفته و بتواند ضمن رشد اطلاعات خوانندگان تحولی در نگرش ایشان پدید آورده و حداقل عده ای را برای یک تحول فرهنگی همراه سازد.

یابنی ادم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سواتکم وریشا و لباس التقوی ذلک من ایات ال… لعلهم یذکرون  (اعراف ۲۶)

ای فرزندان عالم برای شما لباسی فرستادیم که شما را می پوشاند و لباس زینت و لباس تقوی، این بهتر است این آیات خداست شاید ایشان اندرز گیرند.

کلمه ی لباس از مصدر لبس که در عربی به معنای (شبهه و اشکال و عدم وضوح) امده است . (المنجد) که در ذهن این معنی را می رساند که وسیله ایست برای از نظر دور داشتن شکل اصلی بدن و تغییر شکل دادن ان و ان را به شکل و گونه ای دیگر در اوردن و وسیله ایست برای از بین بردن وضوح و مشخصات بدن که این کلمه در فارسی واژه های پوشش، تن پوش و پوشاک را تداعی می کند که با فعل پوشیدن و پوشاندن به کار می بریم که مقصود همان پوشاندن تن و ننمایاندن آن است که برای هر طبقه ای قابل فهم است و منشا اصلی پیدایش لباس ضمن محفوظ ماندن از سرما و گرما و عوامل طبیعی، عفت، پرهیزگاری، زیبا و با وقار بودن است.

اینکه انسان چه بپوشد و چگونه بپوشد بستگی به فرهنگ و جهان بینی جامعه ای دارد که در آن زندگی می کند. باید دید فرهنگ آن جامعه جهان را به چه معنا می داند؟ افراد انسان را چگونه موجودی می شناسد؟ و چه سر نوشتی را برای آنها تصور می کند.

لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست. پرچمی است که او بر سر در خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند. همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می کند هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دل بسته باشد، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینشها را از تن به در نخواهد کرد. قبل از گسترش فرهنگ منحط غربی صرف نظر از اختلاف ظاهری و البسه اقوام مختلف بشر، لباسهاس گوناگون وجه اشتراک داشتند که ان خاصیت پوشیدگی آنهاست اما در پس گسترش فرهنگ استعماری، لباس ابزاری شد برای امیال شیطانی بشر نظیر خود نمایی، حسادت، رقابت، جاه طلبی و سلطه بر دیگران و با استفاده از ابزار مد انسان اسیر مطامع موسسات استعماری گردید که برای سود بیشتر هر روز او را به بازی می گیرند و آنچه از بین رفته است انسانیت است و بس.

جدا از صرفه اقتصادی القای این فرهنگ در جوامع تحت سلطه فرهنگی، ایجاد یک دغده فکری جدید برای انسان ها، مثلا اینکه امسال چه رنگی مد است؟ را به دنبال دارد که نهایتاً فراغت فکری را از افراد این جوامع سلب میکند. به این ترتیب این جوامع اگر اسیر این دغدغه های فکری بشوند رفته رفته از اندیشه به مسائل مهم تر باز می مانند.

 

در جامعه ای که ارزشهای والای معنوی و انسانی بی اعتبار باشد و عالم درون انسان حیثیت و معنایی مستقل از نمایش ها و جلوه های بیرونی نداشته باشد قهرا شخصیت انسان به کلی بر پایه ی توجه دیگران و اظهار نظر انان در باره وی شکل می گیرد. پیداست که افراد در چنین جامعه ای سعی می کنند با هر وسیله ای و از جمله با لباسی که به تن می کنند برای خود نوعی تشخیص و تعین ایجاد کنند که نمونه ی این طرز فکر غلط را متاسفانه در جامعه خودمان نیز شاهد هستیم.

در فرهنگ اسلامی از لباسی که برای شهرت و خودنمایی پوشیده شده باشد مضموم دانسته و نکوهش شده است. از حضرت حسین ابن علی (ع) روایت کردند که:

من لبس ثوبا شهره کساه الله یوم القیامت ثوبا من نار

هر کس برای مشهور شدن لباس به تن کند، خدا در قیامت جامه ای از آتش بر او می پوشاند.

و این حدیث زیبای امام صادق (ع) را آویزه ی گوش قرار دهیم که می فرمایند:

بهترین لباس تو آن لباسی است که تو را از یاد خدا و انجام وظایف لازم مانع نشود. بلکه تو را به یاد و سپاسگزاری و اطاعت پروردگار متعال نزدیک کند. و تو را واندارد به خودبینی و خود نمایی در زینت دادن به خود، افتخار کردن و خودستایی، زیرا این ها همه از آفات دینی و سبب قساوت و تیره بودن قلب است.

 

(ادامه…)