کوچک کردن آرزوها

یکشنبه, بهمن ۱۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

آرزوها

امام علی فرموده اند، آرزوهای خود را کوچک کنید.

اما داشتن آرزوی کوچک مگر ممکن است؟ به این ترتیب هر آرزوی ما هر چقدر هم کوچک باشد به عنوان بزرگترین آرزوی ما قلمداد شده و نیازمند کوچک تر شدن. شاید مقصود هم همین روند که نهایتاً حذف همه آرزوهاست بوده که البته اگر خوب دقت کنیم نزدیک شدن به سعادت نیز در همین حذف آرزوهاست و به نظر امام علی یک راه حل ساده براش پیشنهاد کرده اند.

دست من و تو نیست

جمعه, تیر ۱۰م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

ما انسان ها خودمان میدانیم و معترفیم همه چیز دست ما نیست و روی همه چیز کنترل نداریم. اما در عین حال هر از گاهی بابت چیزهایی که دست من و تو نیست به همدیگر اعتراض میکنیم و همدیگر را دلگیر از هم.

مثلا وضع آب و هوا که دیگر دست من و تو نیست، یا تاریخ و محل تولد یک انسان دست من و تو نیست. حوادث دست من و تو نیست و …

آن چیزی که دست من و تو هست، عکس العمل ما در مقابل این مواردیست که کنترلی روشون نداریم. حداقل اگر روی چیزی کنترل نداریم، روی عکس العملی که بعد از اتفاق یا مشاهده اون از خودمون نشان میدهیم کنترل داشته باشیم.

پس برای دلگیر نکردن دیگران تنها کافیست روی خودمان کنترل داشته باشیم نه روی همه اتفاقات و حوادث اطراف خود.

اعتراض کنید تا عقب نمانید!

جمعه, خرداد ۶م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

بر کسی پوشیده نیست این روزها در همه زمینه ها بازار داغ مد برقرار است. از لباس گرفته تا حرف زدن و راه رفتن، کم کم نوع خورد و خوراک هم تابع مد شده.

امروز فهمیدم یک چیز دیگر هم در جامعه ما مد شده است. این که اعتراض کنیم. اعتراض کردن آخرین مد رفتاری برای ما ایرانی ها شده است. ما گاه به چیزهایی اعتراض میکنیم که هیچ کس جز خود شخص ما مسئولش نیستیم! اما باز اعتراض میکنیم فقط چون مد شده است و نباید کم بیاریم.

در تاکسی اگر کسی به چیز اعتراض کرد، جای سکوت یا پرسش و تحقیق در مورد اعتراضش، ما هم به چیزی درشت تر از اعتراض وی اعتراض میکنیم که مثلاً بگوییم ما مطلع تر و فهمیده تر هستیم!

جالب اینکه در اتوبوس که بنشینیم، همان اعتراض را که در تاکسی شنیدیم و تحقیق در موردش نکردیم هم با صنعت کلاغ بازی برای دیگران میگیم و خلاصه بدون رعایت حق نشر اعتراض را نشر میدهیم.

آخر از کی ملاک سنجش اطلاعات افراد میزان اعتراض های ایشان شده است؟

به چه دلیل این روزها اعتراض کردن مد شده؟

جدا از جامعه بودن و خطراتش

پنجشنبه, اردیبهشت ۱م, ۱۳۹۰ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

انسان ها اکثر مواقع پیش خودشان فکر میکنند آنچه را متوجه شده اند دیگران نمیدانند. این مسئله از یک نظر حس خوبی به ایشان میدهد و یک نوع اعتماد به نفس در افراد ایجاد خواهد کرد. اما در عین حال این طرز فکر اگر همیشگی شود بسیار آسیب زننده خواهد بود.

این حس که من برتر از دیگران هستم، من فهمیده تر از دیگران هستم و … هرگز مطلوب افراد نیست اما اگر رویه خود بزرگ بینی ادامه یابد، کار به آنجا خواهد رسید که ما برای دیگران و نظرات ایشان ارزش قائل نخواهیم بود. این وضعیت زمانی خطرناک تر میشود که در یک جامعه تعداد این چنین افراد زیاد شود. در این وضعیت هر فرد پیش خودش فکر میکند هیچ کس غیر از خودش به خوبی از پس کارها بر نمی آید، حال این کار میخواهد ریاست یک شرکت، مجلس یک کشور یا حتی برنامه ریزی برای روز سیزده بدر خانواده باشد.

شاید شما نیز بدانید اگر ما در ذهنمان برای دیگران ارزش قائل نباشیم در عمل نیز طاقت توجه به ایشان را نداریم و رفته رفته از ایشان جدا خواهیم افتاد. این جدا شدن برای اشخاص بیمار یک امتیاز هم محسوب میشود چون در مورد مشکلات میتوانند به سادگی گلایه گزاری کنند. جدا دیدن خود از جامعه به فرد این اجازه را میدهد که بدون آن که پذیرای سهم خود از جامعه باشد در مورد مشکلات جامعه نظر بدهد. این میان حتی نظرات منصفانه وی چون بدون وجود بار مسئولیت به عنوان عضوی از جامعه بیان شده است بسیار مخرب خواهد بود.

کار به آنجا خواهد کشید که نامربوط ترین مسائل نیز از نظر این افراد مشکل دیگران است و همه کس و همه چیز غیر از خودشان مسئول این مشکل هستند. رسیدن به این دیدگاه اوج قله تخریب هویت افراد است. چون افراد هر آنچه را مشاهده میکنند پر از اشکال خواهند یافت و هرگز نمیتوانند خود را در دسته، قشر یا … قرار دهند این موضوع شامل حوزه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و … خواهد بود.

این دسته از افراد نه خود را دارا میدانند نه خود را فقیر میدانند. حتی اگر با دقیق ترین آمارگیری جایگاه اقتصادی ایشان را روشن کنید باز ایشان حاضر به قرار گرفتن در یک قشر جامعه نستند، چون مسئولیت گریزی ایشان پیش نیاز عامل مشکلات دانستن غیر از خودشان است.

در سیاست از هر جناح سیاسی اشکالاتی خواهند گرفت و خود را در هیچ یک قرار نخواهند داد، البته نه به معنای داشتن استقلال سیاسی. این مسئله حتی در مورد مذهب و دین افراد نیز حاکم خواهد شد. تا آنجا که افراد دچار این بیماری در پاسخ دین و مذهب خود نیز که یک فرمول ساده و شفاف است نیز دچار سردرگمی هستند و خود را زیر چتر هیچ مذهبی و دین قرار نداده و از طرفی خود را زیر چتر افراد فاقد دین و مذهب هم قرار نمیدهند!

در مطلب دیگری به شرح تخریب هویت این افراد و اینکه اساسا چرا در یک جامعه تعداد این افراد رشد خواهد کرد اشاره خواهم کرد.

امید را باور دارم

یکشنبه, اسفند ۲۹م, ۱۳۸۹ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

گاهی انسان آرزوی بازگشت به گذشته خود را دارد. اما اکثر انسان ها معتقدا امکانش نیست. اما من باور دارم که فرصت بازگشت وجود دارد. همین لحظه حاضر شاید آرزوی برآورده شدن بازگشت ما به این لحظه بوده باشد!

این باور اهمیت لحظه حاضر را دو چندان می کند. شاید که من آرزوی بازگشت به این لحظات را داشتم و اکنون برآورده شده باشد. پس نباید غافل باشم و دوباره به شکل نامطلوب ازش استفاده کنم. این زمان و بهتر است گفت لحظه یک شانس برای جبران اشتباهاتی است که من آرزوی نادیده گرفته شدن، اتفاق نیافتادن و … را در موردش داشتم و اکنون برآورده شده.

اینجاست که احساس لذت برآورده شدن چنین آرزویی و اینکه اکنون فرصت رقم زدن حوادث به گونه مطلوب تری را داریم نمایان می شود. احساسی که من نامش را امید گذاشتم و شاید حقیقتاً معنای امید همین باور باشد.

نقد شک دکارتی

جمعه, آبان ۲۸م, ۱۳۸۹ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

به نظر من عمده اشکال دکارت و این شک دکارتی در این است که وقتش را صرف کشف آن قانونی کرده که از ابتدا هم شفاف و واضح بود و وی با چشم پوشی بر واقعیت گام هایی برداشت.

چرا که کسب یقین در مورد موجودیتی شکاک در همان نخستین گام که تصمیم به شک گرفته شده است برای یک جوان نه چندان خردمند و باهوش هم ممکن است چه برسد به یک فلیسوف اهل منطق.  و دست یافتن به این یقین حداقل، فلسفه لزوم شک در جهت کشف  موجودیت خود را بی معنا می سازد.

البته یک نقطه مشترک در فلسفه های غربی وجود دارد که بهتره با یک مثال بهش اشاره کنم. مانند زمانی که ما چیزی به انتهای نخی بسته باشیم، آنگاه با گرفتن سر دیگر نخ بگوییم راهی یافته ایم که بفهمیم انتهای نخ چه چیزی است و راه این است که نخ را دنبال کنیم!

و این همان کلاف سر در گم فلسفه غرب است که گاه در مسیر آنچان سر در گم میشوند که هر چند خودشان انتهای مسیر را از ابتدا میدانستند یا بهتر است گفت تعیین کرده اند، اما مقصد را فراموش کرده و درگیر پیچ و تاب مسیر می شوند. آنها هم که فلسفه ای کامل  تر دارند در حقیقت هیچ ارائه جدیدی نمی کنند بلکه کشف دانسته میکنند.  این خود فریبی در باب جدید بودن کشفیات و البته اصرار بر تکرار این رویه فلسفی در غرب ریشه اش در حمایت از اصول بنیادین فلسفه نظری ایشان است. اینطور باید گفت که در حقیقت بیشتر فلسفه ها در باطنشان با هدف دفاع از ماهیت فلسفه و لزوم فلسفی اندیشدن ایجاد شده اند نه با هدف آن چیزی که در تعریف خود فلسفه بیان شده است.

فلسفه قرار است اصولی باشد که پاسخ دهنده سوالات است، فلسفه ای که پاسخگو تر باشد کامل تر است. اما اکثر چیزهایی که در غرب فلسفه نام دارد در باطنشان گریزان از بخش سوال و جواب هستند هیچ حتی گاهی پرسیدن را نوعی بی خردی جلوه میدهند حال آن که خود در ظاهر دعوت به پرسشگر بودن دارند. البته این مشکل دامن گیر ادیان هم شده، چنان که گاهی در کشور خودمان هم شاهد هستیم برخی افراد مخالف طرح سوالات ذهنی دیگران و طلب جواب از دین برای آن سوالات هستند که این موجب توقف شکوفایی قدرت فلسفه های الهی خواهد شد.

فرهنگ پوشش

دوشنبه, تیر ۷م, ۱۳۸۹ | نویسنده : میلاد ابوعلی |

یکی از دوستان اصرار داشتن با توجه به مسائل جاری در مورد طرح حجاب و برخی حواشی آن بنده مطلبی در این مورد نوشته و نظر خودم را بیان کنم، البته به علت نداشتن اطلاعات کافی بنده قصد ورود به این مبحث را نداشتم تا این که طی هفته گذشته اصرار چند دوست دیگر موجب شد تا نهایتاً تحقیقاتی داشته باشم و مطلب زیر حاصل این تحقیقات است که نظرات بنده را نیز شامل میشود، امیدوارم آنطور که باید مورد توجه دوستان قرار گرفته و بتواند ضمن رشد اطلاعات خوانندگان تحولی در نگرش ایشان پدید آورده و حداقل عده ای را برای یک تحول فرهنگی همراه سازد.

یابنی ادم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سواتکم وریشا و لباس التقوی ذلک من ایات ال… لعلهم یذکرون  (اعراف ۲۶)

ای فرزندان عالم برای شما لباسی فرستادیم که شما را می پوشاند و لباس زینت و لباس تقوی، این بهتر است این آیات خداست شاید ایشان اندرز گیرند.

کلمه ی لباس از مصدر لبس که در عربی به معنای (شبهه و اشکال و عدم وضوح) امده است . (المنجد) که در ذهن این معنی را می رساند که وسیله ایست برای از نظر دور داشتن شکل اصلی بدن و تغییر شکل دادن ان و ان را به شکل و گونه ای دیگر در اوردن و وسیله ایست برای از بین بردن وضوح و مشخصات بدن که این کلمه در فارسی واژه های پوشش، تن پوش و پوشاک را تداعی می کند که با فعل پوشیدن و پوشاندن به کار می بریم که مقصود همان پوشاندن تن و ننمایاندن آن است که برای هر طبقه ای قابل فهم است و منشا اصلی پیدایش لباس ضمن محفوظ ماندن از سرما و گرما و عوامل طبیعی، عفت، پرهیزگاری، زیبا و با وقار بودن است.

اینکه انسان چه بپوشد و چگونه بپوشد بستگی به فرهنگ و جهان بینی جامعه ای دارد که در آن زندگی می کند. باید دید فرهنگ آن جامعه جهان را به چه معنا می داند؟ افراد انسان را چگونه موجودی می شناسد؟ و چه سر نوشتی را برای آنها تصور می کند.

لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست. پرچمی است که او بر سر در خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند. همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می کند هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دل بسته باشد، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینشها را از تن به در نخواهد کرد. قبل از گسترش فرهنگ منحط غربی صرف نظر از اختلاف ظاهری و البسه اقوام مختلف بشر، لباسهاس گوناگون وجه اشتراک داشتند که ان خاصیت پوشیدگی آنهاست اما در پس گسترش فرهنگ استعماری، لباس ابزاری شد برای امیال شیطانی بشر نظیر خود نمایی، حسادت، رقابت، جاه طلبی و سلطه بر دیگران و با استفاده از ابزار مد انسان اسیر مطامع موسسات استعماری گردید که برای سود بیشتر هر روز او را به بازی می گیرند و آنچه از بین رفته است انسانیت است و بس.

جدا از صرفه اقتصادی القای این فرهنگ در جوامع تحت سلطه فرهنگی، ایجاد یک دغده فکری جدید برای انسان ها، مثلا اینکه امسال چه رنگی مد است؟ را به دنبال دارد که نهایتاً فراغت فکری را از افراد این جوامع سلب میکند. به این ترتیب این جوامع اگر اسیر این دغدغه های فکری بشوند رفته رفته از اندیشه به مسائل مهم تر باز می مانند.

 

در جامعه ای که ارزشهای والای معنوی و انسانی بی اعتبار باشد و عالم درون انسان حیثیت و معنایی مستقل از نمایش ها و جلوه های بیرونی نداشته باشد قهرا شخصیت انسان به کلی بر پایه ی توجه دیگران و اظهار نظر انان در باره وی شکل می گیرد. پیداست که افراد در چنین جامعه ای سعی می کنند با هر وسیله ای و از جمله با لباسی که به تن می کنند برای خود نوعی تشخیص و تعین ایجاد کنند که نمونه ی این طرز فکر غلط را متاسفانه در جامعه خودمان نیز شاهد هستیم.

در فرهنگ اسلامی از لباسی که برای شهرت و خودنمایی پوشیده شده باشد مضموم دانسته و نکوهش شده است. از حضرت حسین ابن علی (ع) روایت کردند که:

من لبس ثوبا شهره کساه الله یوم القیامت ثوبا من نار

هر کس برای مشهور شدن لباس به تن کند، خدا در قیامت جامه ای از آتش بر او می پوشاند.

و این حدیث زیبای امام صادق (ع) را آویزه ی گوش قرار دهیم که می فرمایند:

بهترین لباس تو آن لباسی است که تو را از یاد خدا و انجام وظایف لازم مانع نشود. بلکه تو را به یاد و سپاسگزاری و اطاعت پروردگار متعال نزدیک کند. و تو را واندارد به خودبینی و خود نمایی در زینت دادن به خود، افتخار کردن و خودستایی، زیرا این ها همه از آفات دینی و سبب قساوت و تیره بودن قلب است.

 

(ادامه…)